تبليغاتX
منافقان از كفار بدترند

بسم‌ ‌الله الرحمن الرحيم

آلوده نفاق نشويد

 

...آلوده نفاق نشويد و از نفاق بپرهيزيد. منافق بر ضد احد واحد عمل مي‏كند پس در خود پاره پاره مي‏شود. منافق از كافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسيخته و ضربه نفاق بيش از هر كس ديگري و پيش از آن، اول بر خود او وارد شده...[1]

منافق، رياكار و دروغ‏گوست.[2]اما هر دروغ‏گويي منافق نيست. دروغ منافق براي جدا كردن و تفرقه انداختن است. براي مرگ و تخريب است.[3]از آنجا كه درون او پاره پاره است او مشتاق است كه در بيرون خود هر چيزي را پاره پاره و از هم جدا كند. عيب‏جوست اما براي اصلاح، عيب‏جويي نمي‏كند.[4]او براي ويران كردن و نه ساختن، به عيب‏جويي مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوي عيبهاست. عيبها را، عيب ديگران را و نه عيب خود را، بزرگ جلوه مي‏دهد و خوبيهاي آنها را تا آنجا كه مي‏تواند ناديده مي‏گيرد يا كوچك‏نمايي مي‏كند و درباره خود، عكس اين رفتار مي‏كند.  بر انتشار جريان نفاق اصرار مي‏ورزد و نمي‏تواند از تفرقه در بين ديگران دست بكشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نمي‏كنند و پيوسته در صدد حمله به صالحان ‏اند. منافق براي حكومت كردن تفرقه نمي‏اندازد موضوع برايش حياتي‏تر از حكومت كردن است. او براي زندگي كردن به تفرقه دست مي‏زند و زندگي خود را عملاً وابسته به آن مي‏داند...

كلام و عمل و انديشه‏هاي منافق پر از تناقض است.[5]خائن و خيانت‏پيشه است و مرگش در وفاداري. او حتي به خود هم خيانت مي‏كند. اگر از فرصتي بتواند استفاده كند و سوءاستفاده، دومين را انتخاب مي‏كند. همه چيز را آشفته مي‏كند و در آشفتگي، نقشه‏هاي خود را پيش مي‏برد. همه چيز را تحريف مي‏كند و چيزي تحريف نشده در زندگي او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسيح (ع) را تحريف كردند كه او را شيطان و فرزند شيطان و كافر ناميدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند كه جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علي (ع) را چنان بدنام كردند كه تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده مي‏شد[6]و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خيانت مي‏كند و با راستي و درستي بيگانه است و آنرا از آنجا كه خود از آن محروم است، در هيچ كس ديگري باور ندارد. امروز بله مي‏گويد و فردا نه. خلاف وعده خود عمل مي‏كند و مدام قول خود را مي‏شكند.[7]در پيش روي‏ات تعريف تو را مي‏كند و به دوستي‏ها ادعا مي‏كند و به محض آنكه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر مي‏شود و تا آنجا كه بتواند چهره‏ات را زشت و منفور مي‏كند. منافق حيا ندارد و زماني كه تهاجم خود را علني مي‏سازد بي‏حيايي و بي‏شرمي او را خواهي ديد. غيرت و شجاعت در او نيست و اگر هست تظاهري تو خاليست كه با اولين تكان، خود را نشان مي‏دهد. او موافق مخالف است. در بيرون موافق تو اما در درون مخالف تو است.[8]كارش پرورش كينه و دشمني و جدايي در دل خود و ديگران است. به هيچ كس رحم نمي‏كند حتي به عزيزان خود و به خود. او عزيزي ندارد زيرا محبت، روح او را لمس نكرده. با تو دوستي مي‏كند و بر ضد دشمن‏ات موضع مي‏گيرد اما در همان زمان با دشمن‏ات هم‏قدم است.

 نبايد به ظاهر او اعتماد كرد. ممكن است در ظاهر اهل خدا يا اهل اخلاق و صلح و دوستي باشد. نشانه‏هايش را ببينيد.[9]شايد منافق بظاهر فريبكار نباشد اما همه را براي اميال پست خود فريب مي‏دهد. بظاهر حق را مي‏پذيرد اما در باطن خود هرگز نپذيرفته است و اينرا در اولين فرصت ممكن آشكار مي‏كند. ظاهر او باطن‏اش را نقض مي‏كند و در مقابل آن قرار دارد.[10]همين شكاف عميق است كه او را از قوت باطن و نور يگانه دروني محروم ساخته است. شايد بسياري از مردم خطا كنند اما خطاي منافق دانسته است؛ او مي‏داند و خطا مي‏كند، مي‏تواند خطا نكند و خطا مي‏كند. مي‏داند كه تحريف مي‏كند و تحريف مي‏كند. پليدي و تاريكي نفاق را درك مي‏كند اما با اينحال در آن ساكن است و زندگي مي‏كند...

از دنباله كتاب تعاليم حق

 

 

1- «در نتيجه به سزاي آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روي كه دروغ مي‌گفتند در دل‌هايشان تا روزي كه او را ديدار مي‌كنند پيامدهاي نفاق را باقي مي‌گذارد.»(توبه/77)

«اين بدان سبب است كه آنها ايمان آوردند، سپس كافر شدند، در نتيجه بر دل‏هايشان مهر زده شد. از اين رو آنها نمى‏فهمند.»(منافقون/3)

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «منافق، گفتارش نيكو و كردارش بيماري است كه در باطن فرد داخل می‌شود.»

2- «چون منافقان نزد تو آيند گويند: گواهى مى‏دهيم كه تو واقعاً رسول خدايى. و خدا مى‏داند كه تو واقعاً رسول اويى، و خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان قطعاً دروغگويند.»(منافقون1)

3-«سوگندهاي دروغ را سپر جان خويش قرار داده‌اند تا به اين وسيله راه خدا را بر روي خلق ببندند و چه بسيار بد مي‌كنند».(منافقون/2)

4- «منافقين حذر دارند از اينكه بر ايشان سوره‌اي نازل شود كه از آنچه در دلهايشان هست، خبر دهد. بگو مسخره كنيد كه خدا آنچه را كه از آن حذر داريد، بيرون خواهد افكند».(توبه/64) «اگر از آنها بپرسى كه چه مى‏كرديد؟ مى‏گويند: ما با هم حرف مى‏زديم و بازى مى‏كرديم. بگو: آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مى‏كرديد؟»(توبه/65)

5- رسول خدا فرمودند: و اما علامت منافق چهار تاست: ضميرش همه فسق و فجور است، زبان او بر خلاف قلب او، و قول او بر خلاف فعل او، درون و باطنش برخلاف ظاهر او است، پس واي بر منافق از آتش جهنم.

6- معاويه پس از رسيدن به حكومت مطلق العنان،به عراق و شام و تمام شهرهاى اسلامى دستور داد به امام(ع) ناسزا بگويند و از او بيزارى بجويند. اين سخن را بالاى منبرها اعلام كردند و اين كار بين جمعى از مردم به ‏صورت رسم و عادت در آمد.

معاويه خود نيز در آخر خطبه نماز جمعه، بيشرمانه به مقام مقدس امام(ع) جسارت مي كرد. ابو عثمان مى‏گويد:

معاويه پس از رسيدن به حكومت مطلق العنان،به عراق و شام و تمام شهرهاى اسلامى دستور داد به امام(ع) ناسزا بگويند و از او بيزارى بجويند. اين سخن را بالاى منبرها اعلام كردند و اين كار بين جمعى از مردم به ‏صورت رسم و عادت در آمد.

معاويه خود نيز در آخر خطبه نماز جمعه، بيشرمانه به مقام مقدس امام(ع) جسارت مي كرد. ابو عثمان مى‏گويد: گروهى از بنى اميه به معاويه گفتند به هر كجا مى‏خواستى رسيده‏اى پس ‏چه خوب است ديگر دست از جسارت به على(ع) بردارى. ‏معاويه در پاسخشان گفت: بخدا سوگند بايد كودكان با اين روش پرورش يابند و بزرگسالان به سن كهولت ‏برسند و كسى از فضائل او سخنى به ميان نياورد!...

7- رسول اکرم(ص) فرمودند: سه چيز است كه اگر در باطن كسي باشد، منافق است، اگر چه اهل روزه و نماز باشد و گمان برد كه مسلمان است: كسي كه وقتي مورد اعتماد و اطمينان واقع شود، خيانت كند؛ وقتي سخن گويد، دروغ گويد؛ و وقتي وعده دهد، خلف وعده نمايد.

8- امام صادق(ع) فرمودند: بپرهيزيد از كارهايي كه مستوجب عذرخواهي است، كه مؤمن نه بدي می‌كند و نه عذرخواهي. در حاليكه منافق هر روز بدي می‌كند و از بابت آن عذرخواهي می‌نمايد.

سيد الشهداء(ع) فرمودند: بپرهيز از عملي كه به خاطر آن عذرخواهي كني، زيرا كه مؤمن عمل بد انجام نمی‌دهد، عذرخواهي هم نمی‌كند، اما منافق هر روز كار بد انجام می‌دهد و عذر خواهي می‌نمايد

9- در حديثی از رسول خدا (ص) ، ریاکاری علمای آخرالزمان و اخلاقیات ایشان مطرح شده است.«در آخرالزمان و سالهای واپسین عمر دنیا، رجالی سر برون آورند که دنیا را با دام دین اختلاس می کنند و برای چشم داشت به احترام مردم و جلب نظر آنها پوست میش رام را در بر می کنند و خود را چون بره ای رام جلوه می دهند و چهرۀ حق به جانب به خود می گیرند، زبانشان از عسل شیرین تر، ولی دلهای آنها همچون دلهای گرگها، درنده خو است.

10- در حديثي از رسول خدا (ص) نقل شده است: «کسی که ظاهرش با باطنش مخالف است، او منافق است، هر کس که باشد، هر گونه که باشد، در هر سرزمینی که باشد و در هر مقام و مرتبه ای که باشد.»

توضیح: احادیث این متن، از پایان نامه کارشناسی ارشد خانم شهرزاد غروی الخوانساری، در دانشگاه تربیت مدرس با عنوان "بررسی نفاق در احادیث" انتخاب گردیده است.

 

*****************

«اگر بخواهند عصر ما را صرف‌‌نظر از جنبه‌هاي صنعتي و... فقط از جهت انساني ارزيابي كنند بايد بگويند عصر نفاق...»[i]

در طول تاریخ، انسان از لحاظ موضع گیری در برابر حقيقت یگانه در سه دسته کلی قرار داشته است. اول، آنان كه دوستدران حقيقت هستند؛ ايمان آورندگان و مشتاقان حقيقت كه زندگي را فرصتي در جهت كشف و آشكاري حقيقت مي‌بينند. دوم، منكران حقيقت كه همان دشمنان آشكار حقيقتند و به قصد مقابله و نابودي حقيقت در برابر حق‌جويان صف‌آرايي مي‌كنند و سوم منافقان؛ که همان منكران و دشمنان حقيقتند، ولي در لباس دوست و با چهره‌هايي دوستانه. اينان روبروي حق‌جويان نمي‌ايستند بلكه به درون آنان نفوذ كرده، با آنان زندگي و رفت و آمد مي‌كنند و در فرصتي مناسب خنجر كينه و نفرت خود را از پشت وارد مي‌كنند.

«قرآن كريم طي انسان شناسي دقيق اش، انسان ها را به سه گروه مؤمن، منافق و كافر دسته بندي كرده است. مؤمن آن است كه به خدا و دین الهی ايمان قلبي دارد و بدان معترف است و عمل می‌كند. كافر آن است كه به خدا ايمان ندارد و منافق آن كه ايمان قلبي ندارد و عمل نيز نمی‌كند و تنها به شکل زبانی، به آن اقرار می‌کند و شخصيتی مذبذب و مردﱠد دارد.

منافق در حقيقت كافر است و نفاق او جرم ديگري است كه گمراه كردن و نيرنگ و ضرر رساندن را موجب می‌شود. ضرر منافق شديدتر از مشرك و كافر است، زيرا منافق با القاء ظاهري متدين و چهره اي موافق، امكان ضرر رساندن و نيرنگ بيشتري را می‌يابد.»[ii]

«ترديدي نيست خطر نفاق از خطر كفر بيشتر است چرا كه نفاق همان كفر زير پرده است و تا زماني كه اين پرده‌ها دريده شوند و چهره كريه كفر ظاهر شود، عده بسياري فريب خورده و گمراه مي‌شوند... نفاق و دورويي و به اصطلاح جوفروشي و گندم‌نمايي مهمترين هنر قرون جديد است. بشر ديروز كار چنگيزي را به نام چنگيز مي‌كرد اما بشر امروز جنايات چنگيز و تيمور را در پشت چهره معصوم عيسوي و محمدي انجام مي‌دهد، ...»[iii]

بدون ترديد نفاق بزرگترين مشكل مسلمين بوده و هست زیرا مبارزه با جبهه كفر به دليل آشكار بودن ماهيت آن و وضوح و روشني اهداف كفرپيشگان، آسانتر از مبارزه با جبهه نفاق است. منافقان در زير نقاب دین و تحت لوای نام خداوند، حامی‌و پشتيبان كافران بوده و تیشه بر ریشه آئین بر حق الهی می‌زنند.

براي مقابله با جبهه نفاق ابتدا بايد ماهيت پيچيده و چهره پنهان آن را به درستي شناخت و با بصيرت و آگاهي به ميدان اين مبارزه پا گذاشت.

 

خصوصیتی به نام نفاق

«نفاق و دورويي يكي از عجيب‌ترين پديده‌هايي است كه مختص بشر بوده و اگر در حيوانات هم ديده شود، بسيار ضعيف است. اكثر حيوانات قدرت اين كار را ندارند و تنها بعضي از حيوانات كه از نظر هوش كامل‌ترند تا حدودي توانايي ظاهرسازي آن را دارند. با اين وجود نفاق و دورويي نشانه كمال آدمی‌نيست بلكه سوءاستفاده از يك استعداد انساني است.

اين استعداد به تناسب رشد و تكامل ظاهري بشر فزوني يافته و در گذشته‌هاي دور با اين شدت و حدت رواج نداشته است. بشر قديم يك موجود ساده و صريح بوده و به نفاق و دورويي نرسيده بوده، اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادي انواع سلب آزادي‌ها، سلب حقوق‌ها، بندگي‌ها و بردگي‌ها را دارد.»[iv]

«نفاق و دوروئي، از رذايل بزرگ اخلاقي است كه از هر جهت مذموم و ناپسند است. طبيعت انسان كه لايق آزادگي و سعادتمندي است و توانايي صعود به حد اعلاي تعالي و ترقي را دارد وقتي به دروغگويي و عهد شكني آلوده شد، زمينه را براي نشو و نمو «نفاق و دوروئي» مساعد می‌سازد و از آن پس به صورت يك بيماري مزمن در وجود شخص جايگير می‌شود.

نفاق با خدعه و نیرنگ شکل می‌گیرد. زیرا در ابتدائی ترین نمونه نفاق، آنچه انسان بدان تظاهر می‌کند با آنچه در درونش حکمفرماست، متفاوت است. پس منافق که از حقیقت باطن خویش آگاه است چنین می‌اندیشد که چون ظاهرش را با غشّ و نیرنگ بیامیزد، خدا و خلق را فریفته است در حالیکه این تصور خام حاصل فریفتگی خود او با نیرنگهای شیطان است.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:... «و منافق نگاه کردنش به منظور سرگرمی‌است، و سکوت کردنش از غفلت و بی دقتی است و سخن گفتنش بیهوده گویی است و وقتی بی نیاز شود، سرکشی پیشه نماید. وقتی به سختی گرفتار آید، جزع و اظهار ناتوانی می‌کند. زود به خشم می‌آید، دیر رضایت دهد، به آسانی بر خدا خشمگین شود و عطای زیاد الهی او را راضی نکند. شرّ زیادی را نیّت می‌کند و برخی از آنرا عمل می‌کند و بر شرّی که از او فوت شده است، حسرت می‌خورد که چگونه بدان عمل نکرده است»[v]

در عين حال جامعه اي كه به نفاق آلوده شود، دچار انحطاط و بدبختي می‌شود، زيرا اعتماد مابین مردم از ميان می‌رود و در شرايطي كه بزرگان جامعه در اين رذيله آلوده باشند، از آنجا كه الگوی طبقات پايين تر هستند، صفت نفاق به سرعت دامن گير همه افراد جامعه می‌شود. در چنين جامعه اي كسي به كسي اعتماد ندارد، همه مردم دچار بدبيني و ديرباوري می‌شوند و احساس می‌كنند كه ديگران دائماً در حال فريب دادن آنها می‌باشند و براي آن كه از قافله عقب نمانند، شدّت و شتاب بيشتري به اعمال خلاف، رياكارانه و نادرست خود می‌دهند. چنين جامعه اي در پايين ترين درجة بدبختي قرار دارد.»[vi]

 

 

تعريف نفاق

نفاق به كسر نون در لغت به معناي راه مخفي و پنهان است و نافقاء راهي است مخفيانه كه موش صحرائي براي گريز از نور و در مواقع خطر آن را مي‌سازد. لانه اين حيوان داراي دو راه است؛ يكي آشكار به نام قاصعاء و ديگري پنهان به نام نافقاء كه هيچ حيواني غير از خودش از آن خبر ندارد.

ارتباط اصطلاح نفاق با معناي لغوي آن از اين نظر است كه منافق همچون موش صحرايي در هر خطري گريزگاهي مي‌جويد و در هر جايي رخنه مي‌كند و براي گريز از نور حقيقت به تاريكي‌ها پناه مي‌برد. نفاق پذيرش دين از دري و خروج از دين از دري ديگر است و لازمه آن دورويي و مخفي كاري است.

گفته شده استعمال نفاق به معناي مخفي كردن كفر و تظاهر به ايمان، براي اولين بار در قرآن آمده و عرب قبل از اسلام آن را به اين معنا به كار نمي‌برده است.

«كلمة نفاق در عرف جامعه و در اصطلاح به معناي يكي نبودن ظاهر و باطن فرد يا دوگانگي ظاهر و باطن فرد است و خصوصاً منافق در اين معنا، كسي است كه ظاهراً خود را خيرخواه جلوه داده و باطناً طالب شرّ است. نفاق در قرآن به معناي مخفي كردن كفر قلبي و تظاهر به اسلام است، اعم از اين كه كفر به معناي شرك (بت پرستي) و يا الحاد باشد.

و رسول خدا(ص) فرمودند: «کسی که ظاهرش با باطنش مخالف است، او منافق است، هر کس که باشد، هر گونه که باشد، در هر سرزمینی که باشد و در هر مقام و مرتبه ای که باشد.»[vii]

 

قصد جريان نفاق

نفاق کاراترین و موثرترین حربه برای مقابله با حقیقت است زیرا منافق از طریق نفوذ میان حق جویان راستین و خودی جلوه کردن اهداف زیر را دنبال می‌کند:

  1. تحريف حقيقت و خدشه وارد كردن بر چهره آن
  2. تلاش و برنامه ریزی برای روگردان کردن افراد از نور و حقيقت

 قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «وقتي به ولايت و رياست مي‌رسند، با تمام نيرو در گسترش فساد در زمين مي‌كوشند و به اموال و جانها دست مي‌اندازند، با اينكه خدا فساد را دوست نمي‌دارد».( بقره/205)

 

علائم و ویژگی های منافقان

منافقان براي آنكه بتوانند نقشه‌هاي خود را اجرا كنند، قبل از هر چيز نيازمند آن هستند كه اعتماد افراد را جلب كنند. براي اين كار منافقين سعي در خودي نشان دادن خويش دارند و براي رسيدن به اين هدف خود را به عنوان مصلح معرفي مي‌كنند و اين حربه شناخت جريان نفاق را مشكل مي‌كند. منافقان براي آنكه خود را مصلح نشان دهند، به ابزارهایي متوسل مي‌شوند.

ظاهر سازي، ريا و فريبكاري

منافق بايد طوري رفتار كند كه ديگران پي به مكنونات قلبياش نبرند و او را به عنوان خودی، بپذيرند.

«منافق در ظاهر خود را بسي ملتزم به شرعيات و عبادات نشان دهد بي آن كه منشاء دروني و قلبي داشته باشد. به عبارتي جه بسا منافقي كه به جامه پارسايان آراسته است، ولي صاحب قلبي پليد است. به ظاهر در امور مباح دنيا زهد می‌ورزد و از آلوده شدن به حرام باكي ندارد. چنين كسي زهد رياكارانه اش را پوششي قرار داده است تا حقيقت كارش از مردم مخفي بماند. منفعتي كه نفس بيمار چنين منافقي در پي آن است، اين كه در پي مدح و ستايش مردم است. دلبستگي او آن است كه خلق او را به پاكي و نيكي و درستي و امانت ياد كنند و براي رسيدن به اين هدف عبادات طاقت فرسايي را بر خود هموار می‌كند.»[viii]

«چون آنها را ببينى تو را از ظاهرشان خوش مى‏آيد، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مى‏دهى. گويى چوبهايى هستند به ديوار تكيه داده. هر آوازى را بر زيان خود مى‏پندارند. ايشان دشمنانند. از آنها حذر كن. خدايشان بكشد. به كجا منحرف مى‏شوند؟»(منافقون4)

«و چون نزد شما آمدند، گفتند كه ايمان آورديم و حال آنكه با كفر داخل شدند و با كفر خارج گشتند، و خدا به آنچه پنهان مى‏دارند آگاه‏تر است.»(مائده 61)

«منافقان با خدا مكر مي‌كنند و حال آن‌كه او با آنان مكر خواهد كرد و چون «به نماز مي‌ايستند با كسالت برخيزند، با مردم ريا مي‌كنند...»(نساء/42)

«همانا منافقان با خدا فريبكاري مي‏كنند، و حال آن كه خدا فريب دهنده‏ي آنهاست، و چون به نماز برخيزند با كاهلي برخيزند، با مردم رياكاري مي‏كنند و خدا را ياد نمي‏كنند مگر اندكي.(نساء/142). سرگشتگان ميان كفر و ايمانند: نه با اينان و نه با آنان. آن كه خدا گمراهش كند هيچ راهى براى او نخواهى يافت.»(نساء/143)

«در اين دنيا كسى است از مردم كه خدا را به درستى اعتقاد خويش گواه مى‏گيرد و تو را سخنش درباره زندگى اين دنيا به شگفت مى‏دارد، در حالى كه كينه‏توزترين دشمنان است.»(بقره/204)

«مردان منافق و زنان منافق، همه همانند يكديگرند. به كارهاى زشت فرمان مى‏دهند و از كارهاى نيك جلو مى‏گيرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى‏بندند. خدا را فراموش كرده‏اند. خدا نيز ايشان را فراموش كرده است، زيرا منافقان نافرمانانند.»(توبه67)

 

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «پديدارترين مردم از نظر نفاق و دوروئي كسي است كه مردم را به طاعت فرمان دهد و خود بدان عمل نكند، و از معصيت نهي كند و خود از آن باز نايستد.»

«و در موارد ديگري فرمودند:

«منافق، گفتارش نيكو و كردارش بيماري است كه در باطن فرد داخل می‌شود.»

«مثل منافق مانند بوتة حنظل است كه برگهاي آن سبز و خرم است و چشيدن آن تلخ است.»

« منافق زبانش شاد می‌كند، و دلش ضرر می‌رساند».

«و اما علامت منافق چهار تاست: ضميرش همه فسق و فجور است، زبان او بر خلاف قلب او، و قول او بر خلاف فعل او، درون و باطنش برخلاف ظاهر او است، پس واي بر منافق از آتش جهنم.»

«پرهيزگاري منافق، جز بر زبانش ظاهر نمی‌شود. به زبان اظهار پرهيزگاري می‌كند ولي در عمل او پرهيزگاري مشاهده نمی‌شود بلكه خلاف آن به ظهور می‌رسد.»

امام سجاد(ع) می‌فرمايند: مراقب باشيد تا فريب نخوريد، چه بسا افرادي كه خوشرو و خوشرفتارند، در سخن گفتن ملايمند و در حركاتشان فروتني و آرامش زيادي ديده می‌شود، ولي روش آنان بخاطر آن است كه افرادي سست عنصر و ضعيف النفس هستند. به عبارتي توانائي رسيدن به دنيا و ارتكاب حرام آن را ندارند، از اين رو دين را دام دنيا قرار می‌دهند و همواره مردم را به ظاهرشان می‌فريبند و اگر به حرامی ‌دست يابند، فروگذار نخواهند بود. همچنين مراقب باشيد، چه بسا كساني كه از مال حرام بسيار روي گردانند، ولي پنهاني مرتكب اعمال خلاف و گناه می‌شوند. يا حتي كساني كه مرتكب اعمال زشت هم نمی‌شوند، كه اين افراد را بايد به انديشه و خردشان محك زد و سنجيد. چه بسيارند افرادي كه همة آن محرمات را ترك می‌كنند اما داراي خرد متيني نيستند. خرابكاريهاشان به سبب جهل آنان بيش از كارهاي خوب و خردمندانة آنهاست. حتي ممكن است خرد متيني داشته باشند، ولي باز هشيار باشيد تا فريفته نشويد. بايد بسنجيد، آيا اميالشان بر خردشان چيره است يا عقل آنان بر هوي و هوسشان. و اين كه در برابر رياست هاي باطل و زودگذر چگونه اند. چه بسا مردماني كه دنيا را بخاطر دنيا ترك می‌كنند و هم دنيا را از دست می‌دهند و هم آخرت را... براي آنان خوشي رياست باطل بالاتر است از خوشي اموال و نعمتهاي حلال. پس همة آن نعمتها را بخاطر رسيدن به رياست وامی‌گذارند.[ix]

 

دروغ و وعده‌هاي دروغين

 دروغگویی، صفتي است كه شايد بيش از صفات ديگر در آيات قرآن در بيان اوصاف منافقين به آن اشاره شده است. اساس و پايه نفاق بر دروغگويي استوار است چرا كه منافق چيزي را بيان مي‌كند و ظاهراً نشان مي‌دهد كه حقيقت ندارد و دروناً به آن معتقد نيست. منافق براي اثبات خود، براي ايجاد بدبيني و براي انتشار اخبار غلط، براي فريب ديگران و ... دروغ مي‌گويد.

«چون منافقان نزد تو آيند گويند: گواهى مى‏دهيم كه تو واقعاً رسول خدايى. و خدا مى‏داند كه تو واقعاً رسول اويى، و خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان قطعاً دروغگويند.»(منافقون1)

«در نتيجه به سزاي آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روي كه دروغ مي‌گفتند در دل‌هايشان تا روزي كه او را ديدار مي‌كنند پيامدهاي نفاق را باقي مي‌گذارد.»(توبه/77)

سوگند دروغ

منافقين براي رسيدن به اهداف خويش نيازمند جلب نظر مردم هستند و اين مقبوليت عمومی ‌براي آنها جز در پرتو وعده‌هاي دروغين و دفاع محكم از آنها حاصل نمي‌شود. قرآن به اين صفت منافقين اشاره نموده، مي‌فرمايد:

«سوگندهاي دروغ را سپر جان خويش قرار داده‌اند تا به اين وسيله راه خدا را بر روي خلق ببندند و چه بسيار بد مي‌كنند».(منافقون/2)

«و سوگند مي‌خورند كه از شمايند، ولي آنان از شما نيستند، بلكه گروهي هستند كه از شما مي‌ترسند.»(توبه/56)

«براي شما سوگند مي‏خورند تا از آنها راضي شويد. اگر شما هم از ايشان راضي شويد، قطعاً خدا از قوم نافرمان راضي نخواهد شد.»(توبه/ 96)

تكبر
خصوصيت ديگر اهل نفاق، كبر و خود برتربيني است. خداوند در توصيف اين صفت منافق مي‌فرمايد:

«وقتي به ايشان گفته شود كه از خدا بترسيد، لجاجت و غرور، آنان را به سوي گناه مي‌كشاند».(بقره/206)

همچنين، اين تكبر مانع از توبه و بازگشت منافقين است و اين استكبار منافقين، امتحاني است براي ديگران كه ضعيفان را از سر جهل و ذلت به سوي خود مي‌كشد و مؤمنين را از خود دور مي‌سازد.

«و چون بديشان گفته شود بياييد تا فرستاده خدا براي شما آمرزش بخواهد سرهاي خود را بر مي‌گردانند و آنان را مي‌بيني كه تكبركنان روي بر مي‌تابند.»(منافقون/5)

 عيبجويي و استهزاء
منافق براي افزايش اعتبار و امكان پذيرفته شدنش در جمع و همچنين براي منزوي و بي اعتبار كردن موضع مقابل، عيوب خود ر ا كوچك جلوه داده و معايب ديگران را بزرگنمايي مي‌كند. در آياتي از قرآن كريم به اين صفت اشاره شده است.

«منافقين حذر دارند از اينكه بر ايشان سوره‌اي نازل شود كه از آنچه در دلهايشان هست، خبر دهد. بگو مسخره كنيد كه خدا آنچه را كه از آن حذر داريد، بيرون خواهد افكند».(توبه/64) «اگر از آنها بپرسى كه چه مى‏كرديد؟ مى‏گويند: ما با هم حرف مى‏زديم و بازى مى‏كرديم. بگو: آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مى‏كرديد؟»(توبه/65)

«خداوند به استهزاء مى‏گيرد كسانى را كه بر مؤمنانى كه به رغبت صدقه مى‏دهند و بيش از استطاعت خويش چيزى نمى‏يابند، عيب مى‏گيرند و مسخره‏شان مى‏كنند. و ايشان را عذابى دردآور است.»(توبه/79)

بي غيرتي

 غيرت، حساسيت در برابر شكسته شدن حدود الهي است، تا هنگامی‌که كسي نسبت به شيطان درون خود غيور نباشد، نمي‌تواند از حافظين حدود الهي باشد.
در مقابل غيرت، سهل انگاري و عدم حساسيت است و اين همان چيزي است كه علي(ع) را به شكوه وا مي‌دارد كه: «پيمانهاي الهي را مي‌نگريد كه نقض مي‌شود، از چه رو غضب نمي‌كنيد؟»

پیمان شکنی

«انسان پيرو هر مذهب و آئيني باشد، قبح پيمان شكني و حسن وفاء به عهد را در كليه امور فردي و اجتماعي احساس می‌كند. نقض عهد در حقيقت رهائي از قيد شرافت است، تعادل زندگي در جامعه را بر هم می‌زند و موجب تشتت و بي اعتمادي عمومی‌ می‌گردد. فرد عهدشكن براي سرپوش گذاردن بر اين رذيلة اخلاقي به تناقض گوئي می‌پردازد و به ناچار مبتلا به دروغگوئي و كذب نيز می‌شود و با در پيش گرفتن نفاق و نادرستي، سبب می‌شود كه روح ظاهرسازي و دوروئي در جامعه رسوخ كند.

امام باقر(ع) در حديثي سه صفت را معرفي می‌كنند كه خداوند به احدي اجازة تخلف از آن را نداده است. حتي اگر طرف انسان گناهكار و فاجر باشد، آن سه عبارت است از: اداي امانت، وفاي به عهد و احسان به والدين. به اين ترتيب به خوبي می‌توان به اهميت وفاي به عهد پي برد و اين كه پيمان شكني چگونه حيات احتماعي انسان را متزلزل می‌سازد.

رسول اکرم(ص) فرمودند: سه چيز است كه اگر در باطن كسي باشد، منافق است، اگر چه اهل روزه و نماز باشد و گمان برد كه مسلمان است: كسي كه وقتي مورد اعتماد و اطمينان واقع شود، خيانت كند؛ وقتي سخن گويد، دروغ گويد؛ و وقتي وعده دهد، خلف وعده نمايد.

از رسول خدا(ص)، فرمودند: چهار چيز است كه اگر در باطن كسي باشد، او منافق است، و اگر در او يكي از آن خصلتها باشد، در او خصلتي از نفاق هست تا آن كه آن را رها كند: كسي كه در وقت سخن گفتن دروغ بگويد، وقتي قولي بدهد برخلاف آن عمل كند و وقتي پيماني ببندد، پيمان شكني كند، و اگر دشمني ورزد، بي عفتي و ستم كند. و اگر با كسي مجادله و منازعه داشته باشد، دشمني کند.»[x]

اغراق در دوستی و عذرخواهی زیاد

«بسياري موافقت، نفاق است اين كه دو كس اگر با يكديگر بسيار موافقت داشته باشند، اين مطلب بدون نفاق نمی‌شود. زيرا به حسب عادت می‌شود كه دو نفر در اكثر قصدها و اراده ها و خواهشها با هم موافق باشند پس هر گاه با هم چنين موافقت كنند بدون اين كه يكي نفاق كرده باشد و در باطن با برخي موارد موافق نباشد، نمی‌شود.

منافق عذرخواهي و طلب پوزش را مستمسكي قرار می‌دهد تا ديگران اعمال او را كه خلاف گفتار زيبا و دلنشين اوست، حمل بر خطا و اشتباه كنند.

امام صادق(ع) فرمودند: بپرهيزيد از كارهايي كه مستوجب عذرخواهي است، كه مؤمن نه بدي می‌كند و نه عذرخواهي. در حاليكه منافق هر روز بدي می‌كند و از بابت آن عذرخواهي می‌نمايد.

سيد الشهداء(ع) فرمودند: بپرهيز از عملي كه به خاطر آن عذرخواهي كني، زيرا كه مؤمن عمل بد انجام نمی‌دهد، عذرخواهي هم نمی‌كند، اما منافق هر روز كار بد انجام می‌دهد و عذر خواهي می‌نمايد.»[xi]

حسد

امام صادق(ع) فرمودند: همانا مؤمن غبطه می‌خورد، ولي حسد نمی‌ورزد و منافق حسد می‌ورزد ولي غبطه نمی‌خورد.

 

تفاوت نفاق با تقيه و يا كتمان مثبت

در بررسي پيرامون پديده نفاق، سه جريان را بايد از هم جدا كرد: 1. نفاق 2.تقيه 3. كتمان مثبت

تفاوت ظاهر و باطن هميشه حاكي از وجود نفاق نيست. انسان اين قدرت را دارد كه  درون خود را از ديگران پنهان كند. اما هر پوشاندني عيب نيست و لزوماً معناي نفاق نمي‌دهد. در برخي موارد انسان براي حفظ آبرو، رازداري مي‌كند و اين رازداري خيانت به كسي هم نيست. قرآن به نمونه‌اي از اين نوع كتمان اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:« بعضي از فقرا به واسطه اينكه عفيف هستند، آنچنان فقر و ناداري خود را مي‌پوشانند كه كسي كه آنها را نشناسد، خيال مي‌كند كه از اغنياء هستند».(بقره/273)

زماني ممكن است انسان به درجه‌اي از معنويت رسيده باشد كه آگاهي ديگران از اين درجه، به مانعي جهت رشد او تبديل شود. در اين موارد او به كتمان ممدوح دست مي‌زند، همان كاري كه «ملامتيه» به اشکال گوناگون کراراً به آن دست زده‌اند.

گاهي انسان از وضعيت مناسب حسي و روحي برخوردار نيست و بر اثر پيشامدهاي اجتناب‌ناپذير زندگي، غمگين يا مضطرب و يا رنجور است، ولي در مواجهه با مردم، خود را ظاهراً‌ بشاش نشان مي‌دهد تا ديگران از حالات او متأثر نشوند. اين قدرت تصنع نيز به نفع ديگران است و نفاق محسوب نمي‌شود.

يكي از ديگر از پنهان‌كاري‌هايي كه در مقابل نفاق قرار مي‌گيرد، تقيه است. تقيه نيز نوعي كتمان است، اما تفاوتي ذاتي با نفاق دارد. نفاق، به قصد سوء و براي ايجاد فتنه و زيان و فساد شكل مي‌گيرد، اما تقيه براي حفظ مصلحت در هنگام ضرورت انجام مي‌شود.

نفاق با دو خصوصيت همراه است، مخالفت غيرعلني كردن و سوء‌نيت داشتن. هر عملي كه اين دو شرط را با هم داشته باشد نفاق‌آميز است.

 

تفاوت نفاق و آلودگي به نفاق

عمل منافقانه از روح منافق نتيجه مي‌شود كه «روح منافق از هم گسيخته» و« درون او پاره پاره است» و «بازگشت كسي كه خوي نفاق دارد (روح منافق دارد) امكان پذير نيست». ليكن كساني كه در معرض نيرنگ، فريب و دروغ منافق قرار گرفته و« ندانسته يا ناخواسته آلوده نفاق شده‌اند،»[xii] و در جناح نفاق عمل كنند امكان بازگشتشان به شروطي كه قرآن بيان كرده است ميسر مي‌باشد.

قرآن مي‌فرمايد: «منافقين در طبقه زيرين جهنمند و هرگز برايشان ياوري نخواهي يافت. مگر آنها كه توبه كردند و خود را اصلاح نمودند و به خدا متوسل شده، دين خويش را براي خدا خالص كرده‌اند و آنان قرين مؤمنانند و خدا مؤمنان را پاداشي بزرگ خواهد داد». (نساء/145و146)

 خداي تعالي در اين آيه شريفه، عده‌اي را از زمره منافقين استثنا كرده و آنها را به چند صفت مهم توصيف نموده و شرايطي را يادآور شده كه هر يك از آنها قسمتي از صفات زشت منافقين را از دلهايشان پاك مي‌كند و اين شرايط چهار موردند: 1 - توبه 2 - اصلاح نفس 3 - اعتصام بالله 4 - اخلاص در دين.

تا خدا راستگويان را به خاطر راستى‏شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب كند يا توبه‏شان را بپذيرد كه خدا آمرزنده‏ى مهربان است. (احزاب24)

 

 

شرایط مناسب برای بروز نفاق

ریا کردن

«امام صادق(ع) فرمودند: «با ريا عملت را به كسي ارائه مكن، كه نه زنده می‌كند و نه می‌ميراند و تو را از چيزي بي نياز نمی‌كند (مانند خودت ضعيف است). خودنمائي درختي است كه ميوه اي ندارد به جز شرك خفي و ريشه اش نفاق است. به رياكار در هنگام سنجش اعمال گفته می‌شود: «اجر و پاداشت را از آن كس كه عملت را برايش انجام دادي بگير، از كسي كه او را با من شريك قرار دادي.» پس بنگر چه كسي را می‌خواني و به چه كسي اميد می‌بندي و از چه كسي می‌ترسي؟ بدان، به درستي كه تو نمی‌تواني چيزي از درون خود را مخفي سازي و در نهايت فريب خواهي خورد.[i]

مجادله

امام صادق(ع) فرمودند: اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: بپرهيزيد از مجادله و دشمني كه اين دو دل انسان را نسبت به برادران ايماني بيمار می‌سازد و نفاق بر اين دو می‌رويد.

و نيز حديث ديگري است از حضرت محمد(ص) كه: «بحث و مجادله، دوستي و صميميّت عميق و ريشه دار را از ميان می‌برد و رشته هاي محكم و استوار برادري را قطع می‌كند و كمترين چيزي كه درمجادله پيدا می‌شود اين است كه صورت «مسابقه» به خود می‌گيرد و تازه اين نوع مسابقه خود اساس واقعي قطع روابط و گسستن پيوندهاست.»[ii]

خودبینی

امام صادق(ع) فرمودند: «شگفتي به تمام معني از كسي است كه عملش او را خشنود سازد، در حالي كه نمی‌داند آخر و عاقبتش چيست، پس كسي كه خودپسند و خودبين باشد و از خود راضي شود، از مسير خرد، گمراه شده است. ادعاي چيزي را كرده است كه از آن او نيست و مدعي به ناحق، دروغگوست، گرچه ادعاي او مخفي باشد و اين مخفي بودن سالها به درازا بكشد، و همانا اول كاري كه نسبت به متكبر خودبين انجام می‌شود، سلب آن چيزي است كه بخاطر آن خودپسندي پيشه كرده است، تا بداند كه همانا او ناتوان و حقير است و بر عليه خود شهادت می‌دهد (يعني خداوند او را وا می‌دارد) تا دليل محكوميت او محكم تر گردد. همچنان كه نسبت به ابليس انجام شد و خودبيني گياهي است كه دانه اش كفر، زمينش نفاق، آب